Minimal?!

وبلاگ‌نویسی علی‌رغم اتفاق‌های خوبی که مسبب‌اش بود باعث بروز پدیده‌های منفی‌ای هم شد. یکی از این‌ها که مورد بحث من است پدیده‌ی مینیمال‌نویسی و مینیمالیزم بود. البته خود این‌ها به خودی ِخود نه بد هستند و نه خوب و تنها یک انتخاب ِسبکی و فُرمی برای بیان مضمون‌اند. اما عدم بحث در چه‌هستی و چه‌رایی ِآن‌ها بعد از به‌وجودآمدن ِکیلویی ِوبلاگ‌های مینیمال که اکثرن تقلیدی و غیرخلاقانه هم بودند باعث شده تا امروز هر نیم‌خط نوشته‌ای را مینیمال و داستانک بنامیم و بعد اگر خیلی به خودمان زحمت بدهیم و دو صفحه بنویسیم آن را داستان بنامیم.

به نظرم این یک معزل است و ادامه‌ی این روند داستان‌نویسی و داستان‌نویس‌ها از خلق یک اثر داستانی ناتوان و منحرف می‌کند. بد نیست اگر بتوانیم فُرمت ِپُست ِوبلاگی و کتاب ِداستان را از هم بازبشناسیم و تمیز دهیم.

وبلاگ یک مکان ِشخصی‌تر برای انتشار نظرات و آرا و کارهاست و نه یک تریبون و فُرمت ِرسمی. کاستی‌ها و نقص‌ها در وبلاگ و پُست ِوبلاگی تا حدود زیادی مورد ِپذیرش و اغماض و قابل بخشایش است. وبلاگ جایی است که می‌توان در آن به آزمایش پرداخت و یا چیزی گفت که از درستی ِآن اطمینان ِکاملی موجود نباشد. می‌توان شعری آبکی یا داستانی و مقاله‌ای و نظری شخصی و یا هر چیز دل‌خواه در آن منتشر کرد و کسی هم حق ِدخالت و یا بازپرسی از نویسنده‌ی آن را نداشته باشد- که البته در این کشور ِدیکتاتوری تا حدودی این گفته درست نیست. اما این‌که توهم برمان دارد و کار ضعیفی که در وبلاگ گذاشته‌ایم را بخواهیم عمومی‌تر کنیم جای سوال و بررسی دارد.

از مینیمال دور نشوم. این سبک مختصات و اصول خودش را دارد. برجسته‌سازی یک عُنصر به قیمت ِکم‌رنگ‌کردن و یا حتی حذف ِعناصر دیگر و اغراق و اعجاز جزو شاخصه‌های این سبک است. اما متاسفانه بر اساس چیزی که می‌بینم بیش‌تر جنبه‌ی کوتاه‌نویسی و نه حتی اعجازش مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. یک خط و دو خط و یک پارگراف و دو صحفه‌ نوشتن از کی تا حالا اسمش شده مینیمال؟

اغلب می‌بینم که یک سوژه‌ی خوب و یک موقعیت داستانی که می‌شود ازش داستانی بلند یا حتی رُمانی نوشت را در دو صحفه خلاصه می‌کنند- یا نه خلاصه‌ای در کار نیست، اصلن توان ِبهره‌برداری و بسط آن را به علت ِکم‌دانشی ندارند- و هیجان‌زده به عنوان داستان و داستانک با نام و سبک ِمینیمال عمومی‌اش می‌کنند. کارهایی که به نظرم حتی نمی‌شود ازشان به عنوان طرح و یا سیناپس نام برد.

اکثرن به خاطر ِتنبلی، کج‌سلیقه‌گی، بی‌وسواسی، بی‌توجه‌ای به آرای دیگران و هیجان‌زده‌گی و راضی‌گشتن از تعارف‌های سخیف ِایرانی‌جماعت و یا بی‌تفاوتی ِدیگران در راه‌نمایی و راه‌گُشایی و دلایل بسیار دیگر در دام چیزی که به ظاهر مینیمالیزم و داستانک و یا هم‌چو چیزهایی نام می‌گیرد می‌اُفتیم. نیش‌خندها و پوزخندهای پنهانی را نمی‌بینیم و در این راه ِاشتباه شکوفا می‌شویم.

دُنبال چه هستیم واقعن؟ من فکر می‌کنم تنها دلیلش خامی و سریع‌مطرح‌شدن است. اما آیا چه‌گونه‌گی ِاین مطرح‌شدن برای‌مان مهم نیست و یا پوچی‌اش آزارمان نمی‌دهد؟ نمی‌شود که تا ابد از روی همه‌ی اصول پرید و بی‌انصافانه نام‌ها و نسبت‌های توخالی و قلابی را به‌شان نسبت داد. ممکن است در های و هوی آشفته‌بازار این مملکت کسی معترض‌مان نشود اما با این روی‌کرد هرگز نمی‌توانیم فراتر از مرزهای این بوم پیش برویم.

پی‌نوشت: من متوجه‌ام که بعضی وقت‌ها از کلمه‌ها و اصطلاح‌های تُندی استفاده می‌کنم و این اصل و جان ِحرفم را آسیب می‌زند و دافعه ایجاد می‌کند. گاهی از توانم خارج است که با ملایمت حرفم را بگویم. شاید این ناشی از این است که معتقدم در نهایت این‌ها را برای خودم می‌نویسم و تنها راه‌نمای خودم هستم و چیزهایی را به خودم یادآوری می‌کنم.

 

Advertisement

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.