واقعن نمیفهمم کسی که فکر میکند چیزی که نوشته داستان است یا شده و داستان بی عیب و نقصی هم شده و نیازی به اصلاح و ویرایش- منظورم ویرایش داستانی و ساختاری است نه نثر- ندارد چهرا به خودش زحمت میدهد و در جلسهی داستانخوانی شرکت میکند.
کسی که داستانش را میآورد در همچو جلسههایی احتمالن و ظاهرن باید خودش برای شنیدن ِنقد و نظر دیگران آماده کرده باشد. باید آمادهی شنیدن باشد. حتی به نظرم بهتر است خودش را کنار بکشد و خارج از بحث بماند و تماشا کند و گوش دهد. ببیند آیا به هدفی که داشته و بیانی که مطلوبش بوده رسیده یا چیزی را که در ذهن داشته و شاید تصور میکرده بهترین انتخابهایش را انجام داده، برای دیگران شکل و معنی ِدیگری پیدا کرده.
ترجیح میدهم اینطور جلسهها را بیشتر مثل اکران ِخصوصی تصور کنم که نویسنده با جمعآوری نظرها و بازخوردها سر کار ِخویش بازمیگردد تا ستراتژی تازهای برای کارش اتخاذ کند یا نه برای انتشار ِعمومی عزمش را جزم کند.
شاید شما هم با من همرای باشید که حتی بیش از هفتاد، هشتاد درصد از کارهای انتشاریافته و عمومیشده را نیز میتوان بار ِدیگر مورد بررسی و بازنویسی قرار داد. در مجموعه داستانهای به چاپ رسیده به زحمت میتوان یکی را پیدا کرد که همهی داستانهایش قوی و یکدست و بیاشکال باشد.
چه اصراری است بر اضافهکردن و نوشتن داستان و مجموعههایی متوسط؟ چه اصراری است بر سرسریگرفتن ِاین مقولهی مهم؟
اغلب ِدوستانی که به جلسههایی از این دست میآیند رفتاری حتی نه در حد یک آماتور از خود نشان میدهند. در مقابل نقد و نظر دیگران سرخ و سفید میشوند و با مقاومت ِبیهوده سعی در دفاع و تغییر نظر دیگران دارند. یا اینکه دماغ را بالا گرفته و اگر سوالی برای فهم ِبهتر ایده و یا شیوهی کارشان شود خود را بالاتر از حد جلسه دیده و پاسخهای بی سر و ته میدهند. آیا پاسخگویی به ابهامات یا بدفهمی ِدیگران کسر ِشأن است؟ من نمیدانم و نمیفهمم.
آیا ما آدمهای تاییدطلبی هستیم که برای بهبه و چهچه شنیدن و کشف استعداد ِاز نظرها پنهانماندهمان پای به یک همچو جاهایی میگذاریم؟ این اعتماد به نفس ِکاذب و توخالی سر ِدیگرش عدم اعتماد به نفس و ترس از روبهرو شدن با ضعفها اشتباههایمان است. من ِنظردهنده یا نقاد یا موضع و تحلیل ِصحیحی دارم و یا نه. اگر درست بگویم که تو میتوانی از آن استفاده کنی و سود ببری و اگر هم نه چیزی را از دست ندادهای.
متاسفانه اغلب تصور میکنیم اگر از نظر اشتباه ِکسی در مورد کارمان دفاع نکنیم ممکن است او بقیه را هم منحرف و گمراه کند. در صورتی که بهتر است به شعور جمع اعتماد کنیم و بهتر است کس ِدیگری غیر از خودمان درستی یا نادرستی ِنظری را تایید و یا رد کند.
طرف ِدیگر این ماجرا نقادها و نظردهندهها هستند. به شما اطمینان میدهم همآنمقدار که رفتار ِنویسندهی ناوارد آزارنده است، نقد و نظرهای کشکی و شکمی و بیمطالعه هم آزارنده است. این ایراد بزرگ ِفرهنگی ِماست که در هر مقولهای بیتوجه به اینکه چهقدر در آن زمینه کار و مطالعه کردهایم و تخصص داریم شروع به کنار هم ِگذاشتن کلمههای به ظاهر آشنا اما در باطن بیگانه با نهادمان میکنیم. از روی دست دیگری نگاه و کلمههایش را بیتوجه به معنی و کارکرد ِآنها طوطیوار تکرار میکنیم. و البته حتی تا آنجا پیش میرویم و پا را فراتر از حد میگذاریم که عرصه را بر نقد و نظر ِدقیق و تحلیل صحیح تنگ کرده بر آن معترض میشویم. و البته اینجا ایران است و احترام خانومجماعت- جنس ِلطیف- و بزرگتر و سبیل ِجمع و نمیدانم، خیلی چیزهای دیگر بر تخصص و حقیقت ارجحتر است. نتیجه این که اگر کسی هم واقعن بهتر میداند سکوت کند و برایش مهم نباشد که بقیه درجا بزنند. آیا هدف ِشما از شرکت در همچو جلسهای فرافکنی و تخلیهی روحیروانی و کسب ِانرژی و اعتمادبهنفس برای بهتر انجامدادن ِکارهای نامربوط ِدر طول هفتهتان است؟ ما را هم خبر کنید بیزحمت که تکلیف ِوقت و اعصابمان را بدانیم.
پینوشت: اگر فکر میکنید در این نوشته بیشتر جوش ِخودم را زدهام، تقریبن به معنی و منظور من رسیدهاید. میتوانم اضافه کنم که همهی کسانی که در کاری خبره شدهاند- اینجا زیاد منظور خودم نیستم- این دورههای ناشیگری را گذراندهاند و پشت ِسر گذاشتهاند. من هم شخصن دوست ندارم همیشه ناشی بمانم و درجا بزنم. میبینم و متوجهام که روشهامان اکثرن غلط است و دوست دارم اصلاح شویم و به روند مطلوبی برسیم. اصرار بر این رفتارها آدم را دلزده و بیانگیزه میکند.